خرید بک لینک
داستان های مثنوی به نثر دکتر محمود فتوحیاژدهايي خرسي را به چنگ آورده بود و ميخواست او را بكشد و بخورد. خرس فرياد ميكرد و كمك ميخواست, پهلواني رفت و خرس را از چنگِ اژدها نجات داد. خرس وقتي مهرباني آن پهلوان را ديد به پاي پهلوان افتاد و گفت من خدمتگزار تو ميشوم و هر جا بروي با تو ميآيم. آن دو با هم رفتند تا اينكه به جايي رسيدند, پهلوان خسته بود و ميخواست بخوابد. خرس گفت تو آسوده بخواب من نگهبا

برچسب: اژدها, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

خانه سلطان و خانه خدا گفته اند که پدر شیخ ما ، بابوابوالخیر ، سلطان محمود را عظیم دوست داشتی و او را در میهنه سرایی بکرد و بر دو دیوار سقف های آن بنا، نام سلطان محمود و ذکر حشم و خدم و پیلان و مراکب او نقش فرمود. و شیخ کودک بود. پدر را گفت: «مرا درین سرا، یک خانه بنا کن چنانک آن خانه خاصه من باشد و هیچ کس را در آن هیچ تصرف نباشد.» پدر او را خانه ی بنا کرد در بالای سرای، که صومعه ی شیخ آن است. چون

برچسب: حکایت,شیرین,اسرار,التوحید, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

داستان هاي مثنوي به نثر دکتر محمود فتوحی مرد كري بود كه ميخواست به عيادت همساية مريضش برود. با خود گفت: من كر هستم. چگونه حرف بيمار را بشنوم و با او سخن بگويم؟ او مريض است و صدايش ضعيف هم هست. وقتي ببينم لبهايش تكان ميخورد. ميفهمم كه مثل خود من احوالپرسي ميكند. كر در ذهن خود, يك گفتگو آماده كرد. اينگونه:من ميگويم: حالت چطور است؟ او خواهد گفت(مثلاً): خوبم شكر خدا بهترم.من ميگويم: خدا را شكر

برچسب: عيادت,مريض, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

شیخ ما گفت که روزی پیش بلقسم بشر یاسین بودیم، ما را گفت: «ای پسر! خواهی که با خدای سخن گویی؟» گفتیم:« خواهیم، چرا نخواهیم؟» گفت: «هر وقت که در خلوت باشی این گوی و بیش از این مگوی.» بی تو جــانا قـــــرار نتوانم کـــرد / احسان تو را شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی / یک شکر تو از هزار نتوانم کرد ما همه وقت این همی گفتیم تا به برکه ی این در کودکی، راه حق بر ما گشاده گشت.برچسبها:

برچسب: گفتن, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

شیخ ما را گفتند:(به شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند) "فلان کس بر روی آب می رود(راه میرود)! گفت : "سهل است(آسان است)!وزغی(قورباغه) و صعوه ای(پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می رود" گفتند که: "فلانکس در هوا می پرد!" گفت: "زغنی(نوعی پرنده از راستهء بازهاست) ومگسی در هوا بپرد". گفتند: "فلانکس در یک لحظه از شهری بشهری میرود. شیخ گفت: "شیطان نیز در یک نفس(یک لحظه) از مشرق بمغرب می شود(میرود)،این چ

برچسب: فرازهایی,زندگی,ابوسعید,ابوالخیر, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

در زمان پيشين زاهدي بود از قبايل عرب. اهل آن قبيله به روزگار او تبرک کردندي(او را پر برکت می دانستند)، و به مواعظ و نصايح او سکون طلبيدندي(احساس ارامش می کردند).شبي چنان اتفاق افتاد که سگان آن قبيله جمله(همه) بمردند. بامداد اهل قبيله به نزد او آمدند که « دوش(دیشب) چنين چيزي بي سببي(بی دلیل) ظاهر شد و سگان ما بمردند.» گفت: « صلاح شما در آن بود و آفريدگار تعالي خير شما در آن خواسته است.» ايشان بازگش

برچسب: حکایتی,جوامع,الحکايات,لوامع,الروايات, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

برترین ها - محمودرضا حائری: عمر خیام منجم است، فیلسوف است، ریاضی دان بزرگی است. تقویم شمسی که امروزه از آن استفاده می کنیم حاصل تلاش های اوست؛ با این حال آن مهم ترین امری که از او آموخته ایم «دم را غنیمت شمردن» است. حکیمی که جز به مدد باده سنگینی بار تن را نمی توانست تحمل کند. زندگی و شاعرپیشگی او همچون بسیاری دیگر از بزرگان این سرزمین در ابهام مانده است. ما نخواسته ایم یاد آن دسته از اندیشمندان م

برچسب: خیام,ریاضی,فیلسوف, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

داستان هاي مثنوي به نثر دکتر محمود فتوحی نقاشان چيني با نقاشان رومي در حضور پادشاهي, از هنر و مهارت خود سخن ميگفتند و هر گروه ادعا داشتند كه در هنر نقاشي بر ديگري برتري دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان ميكنيم تا ببينيم كدامشان, برتر و هنرمندتر هستيد.چينيان گفتند: ما يك ديوار اين خانه را پرده كشيدند و دو گروه نقاش , كار خود را آغاز كردند. چينيها صد نوع رنگ از پادشاه خواستند و هر روز مواد و مصالح

برچسب: روميان,چينيان,نقاشي,آينه, نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی